تبليغاتX
مجنون امام رضا

مجنون امام رضا

کرامات امام هشتم

شايد اين جمعه بيايد

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید
 
 
مرحوم آقاسی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 11:57  توسط امیر  | 

ميلاد عشق

امشب شب میلاد علمدار حسین است
میلاد علمدار وفادار حسین است
گر بود علی محرم اسرار محمد
عباس علی محرم اسرار حسین است

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___abbas_7/984_20090828_1095455621.jpg


فرزند دلیر حیدر آمد
عباس امیر لشکر آمد
می خواست نشان دهد ادب را
یک روز پی از برادر آمد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 11:25  توسط امیر  | 

كبوتر

دلم اندازه ي اين ابرا پره
بس که بدبختي تو تورم مي خوره
بيگناه توي جهنم افتاديم
ديگه از چشم خدا هم افتاديم
آقا جون ميگن که رخصت نميدي
به کسي برگ ضمانت نميدي
ميگن از اين آدما دلت پره
ميگن از برو بيا دلت پره
روي گنبدت کبوتر نميخواي!
توي خواب غصه دارا نمياي!
در رو وا کن آقا جون ببين منم
اومدم دو خط باهات حرف بزنم
بگو تو به کفترات غذا ميدي
هنوزم مريضا رو شفا ميدي

اومدم بهت بگم زمستونه
تن گنجشکا اسير بارونه
چوپونا گرگا رو گله مي برن
ديگه اينکه آهوا در خطرن
تو کتاب درساي تيکه پاره
ديگه سارا يه انارم نداره
بين گرگا نميشه آهو باشي
شيشه باشي ، زودتر از هم ميپاشي

مرحم زخماي باورم ميشي؟
آقا جون ضامن کفترم ميشي؟
جوجه هام گشنه خوابيدن دوباره
نون بدبختي که خوردن نداره
بوي خاک ميدن گلاي نسترن
خروسا هي دم به دم اذون ميگن

جوجه هاي کابلي پا ندارن
ديگه از گرسنگي نا ندارن
تو فلسطين اگه بارون بزنه
جوجه رو دست باباش جون ميکنه
آدما با گوله آهنگ ميزنن
کفترا به آدما سنگ ميزنن
سفره دل رو نميشه وا کني
همه جا جنگه اگه نگا کني
زندگي مساوي اسارته
ديگه از کجاش بگم ؟ قيامته
تو رو جدتون شما کاري کنين
ديگه امنيت نداريم رو زمين

ميتونين کفترا رو جواب کنين؟
نميخواين محض خدا ثواب کنين؟
دلتون ميداد بگين حقتونه؟
ما نيومديم پي آب و دونه
اومديم به ما عنايت بکني
جوجه هامونو ضمانت بکني
اومديم پر بزنيمبه راه راست
گوش به زنگيم ... بقيش دست شماست

شما که گنبد و گلدسته دارين!
اين همه زائر دلخسته دارين
شما که خوب ميدونين منتظرم
سهم کفترا رو هم بدين ، برم
ميدوني؟ چيز زيادي نداريم
عوضش حقمونو که بگيريم
دلمونو فرش راتون مي کنيم
تا نفس داريم دعاتون مي کنيم
يادمون نميره رحمت شما
سر سال ميايم زيارت شما
قهوه اي رو رد مي کنيم
جوجه ها رو نذر گنبد مي کنيم
آقا جون حالا ديگه وقت دعاس
نوبتي هم باشه ، نوبت شماس
دعا مستجاب ميشه وقت اذون
اين شما ... اينم خداي مهربون ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 8:35  توسط امیر  | 

تولد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک

Best Woman
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:17  توسط امیر  |